ورود / عضویت

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش که آداب نجوا نمى‌دانم

ظهور قائم آل محمد (عج) | انتظار | حجاب و عفاف

من یمنی هستم | I am Yemeni | أنا یمانی
0
چقدر مهربونی خدا

درهر کاری خیری نهفته است.

مدتها بود گنجشک با خدا هیچ سخنی نمی گفت…

فرشتگان سراغش را ازخدا می گرفتند وخدا هر بار به فرشتگان میگفت : من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم ویگانه قلبی که دردهایش را در خود نگه می دارد.

سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درختان دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند…..

گنجشک هیچ نگفت…

وخدا لب به سخن گشودو گفت: بامن بگو انچه سنگینیه سخن توست

گنجشک گفت : لانه ی کوچکی داشتم که ارامگاه خستگی هایم بود وسرپناه بی کسی ام!

طوفانت ان را از من گرفت!….

تنها دارایی ام همان لانه ی محقر بود که ان هم…! وسنگینی بغض راه را بر کلامش بست…

سکوتی در عرش طنین انداز شد… همه ی فرشتگان سر به زیر انداختند.

خدا گفت ماری در راه لانه ات بود: تو خواب بودی.

به باد گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین ماه پر گشودی.

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت: و چه بسیار بلا ها که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم وتو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی…!!

اشک در دیدگان گنجشک نشته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد…

  • دیدیگاه ها
  • بیشتر بخوانید
  • برچسب ها

دیدگاهی برای "چقدر مهربونی خدا" درج نشده است.

بیشتر بخوانید

nextroid liveicon2.1.0