ورود / عضویت

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش که آداب نجوا نمى‌دانم

ظهور قائم آل محمد (عج) | انتظار | حجاب و عفاف

من یمنی هستم | I am Yemeni | أنا یمانی
0
شاید کلاغ به دردت نمیخورد …

بسم رب المجانین
الذی لا اله الا هو
السلام علیک یا امام الرئوف …
کلاغی با پر های سیاه،نشسته و امید بسته که تو یاری اش کنی …
لحظه شماری میکند که اذنش دهی تا در کنار آن همه کبوتر،بال های سیاهش را باز کند و پر بکشد به روی سقا خانه ات …
از دست زشتی اش، دیگر کسی نگاهش نمی کند …
ایهاالرئوف …
اینجا هوا بس ناجوان مردانه سرد است …
تو را به مردانگی شناختم و از راه دور روی به سوی حرمت کردم …
حریم امنی که گویی دگر ما دران جایی نداریم
بنده ام بنده ولی بی خردم …
خواجه با بی خردی میخری ام؟؟
من معترفم همان کسی هستم که …
تا بوده فقط برای تو زحمت داشت
اما …
عزیزا …
تو مگر نگفتی
رو آر سوی ما که به سوی تو رو کنیم
وز غیر ما به سوی تو رو آورد بلا …
زشتم …
قبول!!
بچه ی آهو که نیستم!!!
از راه دور نشسته ام در انتظار که فکری بحال رنگ سیاه پرم کنی
آقا شنیده ام زشتی ها در سرای شما پاک میشوند …
آینه های حرمت من هارا خورد میکنند و شکسته نشان میدهند …
ذره میپرورانند …
چه شود تیر محبت از کمان نگاه تو ای یوسف ایران پرتاب شود و این خسته را هم شکار کند؟
مرا ببرد و بشکند و بپروراند …
شاید هم کلاغ به دردت نمیخورد …
آه …
منم کلاغ دلبسته ی نگاهت …
بیا و نظر کن …

 

– میرزای بی تعلق

  • دیدیگاه ها
  • بیشتر بخوانید
  • برچسب ها

دیدگاهی برای "شاید کلاغ به دردت نمیخورد …" درج نشده است.

بیشتر بخوانید

nextroid liveicon2.1.0