ورود / عضویت

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش که آداب نجوا نمى‌دانم

ظهور قائم آل محمد (عج) | انتظار | حجاب و عفاف

من یمنی هستم | I am Yemeni | أنا یمانی
0
درود خدا بر رسول باران

از لحظه «حرا» با آواز اقراء جبریل آمدی.

با وقار قهوه ‏ای نخل.

با بشارت خورشید آمدی در شب بی نهایت انسان.

و جهان، بهاران بعثت سبزی شد که از سوی تو می ‏وزید.

در تاریکای دلتنگی زمین، نام تو ـ ای امین ـ روشنان جان جهان شد و جهان چنان بی ‏تاب حضور تو بود که از بوی تو، به شکوفه نشست شاخ شکسته و شکوفا شد بهارستان خسته روح.

تا فانوس ستاره ‏ای بیاویزی بر کوچه‏ های تاریک زمین، آمدی از منتهای مهربانی آسمان، و هنگام، هنگامه مقدس دست‏ های تو بود و دست‏ های تو بود که ستاره می ‏پراکَنْد بر تاریکزار غفلت انسان، و انسان، تباهی و نسیان بود، ایستاده بر درگاه جهالت بی مرز.

و تو چندان که عشق ورزیدی بر کرامت انسان و گریستی بر این غریبی معصوم، پس به اشارت توحید به میهمانی خاک آمدی، خاک خونی غمناک… و نام تو روشنان جان جهان شد.

ای شبان عاشق مغموم!

چقدر جهان محتاج دست تو بود.

چقدر جهان حیران موسیقی صدای تو بود، وقتی که از سرگذشت خسته انسان، حرف می‏ زدی.

دست تو آمد، از دور دستِ مهرورزی آسمان و غربت‏ نشینان جزیره تن به تماشای مدینه جان رفتند.

تو آمدی از وسعت وسیع خدا و شور شیرین عاشقان در چشم تو بود، و چشمان تو آشوب قیامت بود، وقتی که انسان ـ دوزخی غمگین ـ زخمدار مهر تو می‏ شد.

تو آمدی از بی‏ کرانه دلتنگی ایمان و از گیسوی تو جهان به جنون رسید.

تو آمدی از ماورای اکنون و فلسفه چشم‏ های تو آبی بود. در سایه ‏سار دست تو بود که انسان ایستاد و در حقیقت خود لَختی درنگ کرد.

سلام بر نام تو ای پیامدار شوکت انسان که با یاد عزیزت، جان، جایگاه فیض فرخنده قدسی است.

حال ای رسول رحمتِ رحمان، ای بشیر باران بر قوم دیر سال عطش! انسان خسته با چشمان عاشق به میراث مهربان تو می‏ نگرد، به میراث مهربان تو ای رسول «حَرا».

ای آواز خوان إقراء جبریل!

 

* سیدباقر میرعبداللّهی

  • دیدیگاه ها
  • بیشتر بخوانید
  • برچسب ها

دیدگاهی برای "درود خدا بر رسول باران" درج نشده است.

بیشتر بخوانید

nextroid liveicon2.1.0